X
تبلیغات
رایتل

سایت تفریح و سرگرمی جذاب زیزا

لحظاتی برای با هم شاد بودن

تفاوت درخواست فرزندان از پدر و مادر! ( طنز)

تفاوت درخواست فرزندان از پدر و مادر! ( ظنز)
بچه ها معمولا رابطه صمیمی تری با مادر خودشون برقرار می کنن. این موضوع توی تمام جوامع دیده می شه و توی ایران هم که دیگه خیلی خیلی بیشتر دیده میشه!!! این متن و بخونید.
 درخواست های یکی از فرزندان از مادر!
پسر یا دختر : من گشنمه
- من سردمه
- من گرممه
- من تشنه هستم
- می  تونم بردارم؟
- مامان کجایی؟
- من می خوام ببینم
- می تونی در مورد اون موضوع از بابا بپرسی؟
- می تونی به من کمک کنی؟
- اون من و اذیت کرد ( با گریه)
- من می خوام برم اونجا
- کی می آیی؟
- چرا نمی ریم؟
-  چرا نمی تونیم بخریم؟
. .
.
.
.
 و سؤال های مشابه دیگه .

اما اگه اون بچه بخواد از پدرش سؤال بپرسه فقط میشه این:
- بابا! مامان کجاست!!!!!!!
فقط همین و بس!!

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 3 اسفند 1395 ساعت 10:40 | نویسنده: زیزا | چاپ مطلب 1 نظر

مرد همیشه مرد هست!

مرد همیشه مرد هست!
یه دختر توی ایستگاه اتوبوس منتظر بود. نا گهان در مقابل خودش یه مرد خوش تیپ و میبینه و تو یه نگاه عاشقش میشه. بلافاصله به اون مرد نزدیک میشه و دستش و می گیره و میگه : من دوست دارم!!!
مرد که غفلگیر شده بود خودش را کنترل می کنه و دست خودش را از دست اون دختر رها میکنه. بعد بهش میگه: خانم محترم! شما کار درستی انجام نمی دید، این کار درشأن شما نیست، باید بتونید احساسات خودتون و کنترل کنید. برو  خونه و کمی فکر کن و با مطالعه بیشتر در مورد موفقیت، برای ساختن زندگی خودت تلاش کن. حتما موفق می شی!
بعد از این حرف ها یه تیکه از روزنامه خودش و پاره کرد و به اون دختر داد و گفت: روی این تکه از روزنامه چند تا نصیحت مهم برای اینکه بتونی توی زندگی خودت موفق بشی نوشتم. شب قبل از اینکه بخوابی اون را مطالعه کن. بعد سریع خداحافظی کرد و رفت.
دختر هم به خونه برگشت. موقعی که می خواست بخوابه یاد اون تکه روزنامه افتاد که اون مرد بهش گفته بود قبل از خواب چیزی که روی اون نوشته را بخونه. روزنامه را از کیف خودش بیرون آورد.
روی اون تکه کاغذ نوشته بود: " تو مگه کوری!!! ندیدی زنم پشت سر من ایستاده بود و داشت با موبایلش صحبت می کرد؟؟؟ اگه ما را می دید همه چیز خراب می شد! بیشتر دقت کن! ... به هر حال این شماره من هست و تو میتونی تو هر زمانی که خواستی به من زنگ بزنی!... ضمنا! من هم دوست دارم عشقم!

تاریخ ارسال: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت 19:40 | نویسنده: زیزا | چاپ مطلب 0 نظر

لحضه درآمدن حرص!

لحضه درآمدن حرص!
گاهی تو زندگی لحظاتی پیش میاد که کار مهمی دارید، عجله دارید، قراره سریع جایی برسید و یا هرکاری که براتون زمان را مهم و ارزشمند تر می کنه. توی این لحظات گاه گداری اتفاقاتی پیش میاد که آدم معمولا نمیتونه کاری انجام بده فقط باید صبر کنه و کمی هم شاید با ملایمت هشدار بده، اما مورد دردناک قضیه اینجا است که اون طرف مقابل عین خیالش هم نییست و انگار نه انگار شما اصلا وجود دارید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 28 بهمن 1395 ساعت 20:55 | نویسنده: زیزا | چاپ مطلب 0 نظر

جوک جدید!

جوک های جدید و خنده دار!


1- جانی کوچولو توی حیاط خونه مشغول کندن یه چاله تقریبا بزرگ بود. همسایه بغلی هم داشت این صحنه را می دید. برای اینکه بفهمه جانی کوچولو داره چه کار می کنه ازش پرسید: هی جانی! چطوری؟ برای چی داری اون چاله را می کنی؟

جانی با ناراحتی جواب داد: ماهی طلایی خوشگل من مرده. دارم یه چاله می کنم تا اینجا دفنش کنم!

همسایه: اوه متأسفم! اما فکر می کنم اون چاله ای که داری می کنی برای اون ماهی کوچیک خیلی بزرگ باشه!

جانی: چون کنار ماهی خودم جنازه گربه شما را هم دارم دفن می کنم!


2- توی یه جلسه ای که در مورد غذاهای سالم برای افزایش طول عمر برگزار شده بود یکی از حضار رسید:‌ چه غذایی ممکنه تا سال ها بعد از اون هم اثرات منفی برای بدن انسان داشته باشه؟

بعد از یک سکوت طولانی یه پیرمرد جواب داد: " کیک عروسی"!!!


3- یه دختر با یه دامن خیلی کوتاه و جلف برای دیدن دوست پسرش به پارک میره. وقتی دوس پسرش و می بینه اون ازش می پرسه: آیا مامانت از اینکه تو یه همچین لباسی پوشیدی عصبانی نشده؟

دختر: حتما عصبانی میشه اگه بدونه بدون اجازه  لباس اون و پوشیدم!


4- دختر: تو چه قدر منو دوس داری؟

پسر: قلب من یه موبایل هست و تو سیم کارت اون هستی!

دختر: اوه خدای من! چه عاشقانه، من خیلی خوش شانس هستم که با تو آشنا شدم.

( اون دختر نمی دونست که امروزه اکثر موبایل ها 2 تا سیم کارت دارن!)

تاریخ ارسال: چهارشنبه 27 بهمن 1395 ساعت 15:23 | نویسنده: زیزا | چاپ مطلب 0 نظر

جوک جدید

مرد کشاورز و پزشک جوان!


یه روز یه کشاورز بعد از 30 سال کار کشاورزی خسته می شه و تصمیم می گیره که شغل خودش  و عوض کنه. بعد از کمی تحقیق متوجه می شه که درآمد پزشک ها از بقیه بهتره و اون هم راحت تر می تونه از این طریق پول دربیاره. اما چون پزشکی بلد نبوده باید از راه جدیدی وارد بشه. پس یه مطب کوچیک باز می کنه  و اسم خودش را هم میذاره دکتر لوبیا . برای اینکه بتونه مشتری جذب کنه یه شعار وسوسه کننده بالای در مطب می نویسه: " تنها با 500 دلار، ما با روش منحصر بفرد دکتر لوبیا، تمام بیماری های شما را درمان می کنیم و اگر نتوانستیم 1000 دلار به شما می دهیم"!!!

یک دکتر جوان بعد از اینکه از این جریان مطلع شد تصمیم گرفت به مطب اون کشاورز بره. پیش خودش این طور فکر کرد که اون کشاورز چیزی از پزشکی نمی دونه و براحتی می تونه 1000 دلار به دست بیاره. پس خوشحال به مطب کشاورز رفت.


در مطب کشاورز:

دکتر جوان: " دکتر لوبیا! من قدرت چشایی خودم و از دست  دادم و نمیتونم مزه چیزی را بفهمم! آیا شما می تونید به من کمک کنید؟

دکتر لوبیا: " خانم پرستار، لطفا از دارویی که در جعبه شماره 22 قرار داره 3 قطره در دهان بیمار بریزید!"

دکتر جوان بعد از خوردن دارو گفت: " آه خدای من. این که دارو نیست گازوئیل هست!"

دکتر لوبیا: تبریک میگم. شما دوباره قدرت چشایی خودتون را به دست آوردید. لطفا 500 دلار به صندوق پرداخت کنید"

دکتر جوان بعد از پرداخت پول ناراحت و غمگین از آنجا بیرون رفت اما بعد از دو روز برای اینکه پول خودش را به دست بیاره دوباره برگشت.

دکتر جوان: دکتر لوبیا، من حافظه خودم را از دست دادم، هیچ چیز یادم نمیاد و زندگی برام سخت شده. لطفا کمکم کنید!

دکتر لوبیا: " خانم پرستار، لطفا از دارویی که در جعبه شماره 22 قرار داره 3 قطره در دهان بیمار بریزید!"

دکتر جوان: اوه نه نه . اون گازوئیله!!!

دکتر لوبیا: تبریک می گم. شما حافظه خودتون را به دست آوردید. لطفا برای پرداخت 500 دلار به صندوق برید.

دکتر جوان با حالتی عصبانی و خشمگین از آنجا بیرون رفت اما با نقشه ای جدید بعد از یک هفته برگشت.

دکتر جوان با عصایی سفید وارد مطب شد و با گریه گفت: دکتر لوبیا به دادم برسید! من از دیروز بینایی خودم را از دست دادم. لطفا به من کمک کنید!

دکتر لوبیا: اوه. خب من متأسفانه باید بگم که برای این بیماری درمانی ندارم. بفرمایید این 1000 دلار برای شما!

دکتر جوان بعد از گرفتن پول: ممنون ... . اما این که 500 دلاره!!!!!

دکتر لوبیا: تبریک میگم! شما قدرت بینایی خودتون و به دست آوردید. لطفا برای پرداخت 500 دلار به صندوق بروید!!!


تاریخ ارسال: چهارشنبه 27 بهمن 1395 ساعت 06:57 | نویسنده: زیزا | چاپ مطلب 0 نظر

قزوینی و رشتی

قزوینی و رشتی

یه روز یه رشتی تصمیم می گیره به همراه زنش بره خونه ی یکی از دوستاش که توی قزوین هست. حرکت می کنن و میرن به سمت قزوین. نزدیک غروب می رسن قزوین و مستقیم میرن خونه ی میزبان. با همدیگه سلام علیک می کنن و میرن توی خونه. موقع  شام که میشه زن قزوینی سفره رو پهن میکنه. اون شب غذای بسیار معروف قزوین یعنی قیمه نثار درست کرده بود. مرد رشتی این غذا رو دوس نداشت اما مجبور بود و خورد. زن رشتی می دونست که شوهرش این غذا رو دوس نداره  خیلی ناراحت شد. شام تموم شد و بعد از کمی گفت و گو رفتن تا بخوابن. مرد رشتی دراز کشیده بود اما اصلا خوابش نمی برد چون واسه خوردن اون غذا معده اش به هم ریخته بود. زنش که متوجه شد اومد پیشش و گفت عزیزم اشکال نداره، برگشتیم خونه برات سبزی پلو با ماهی درست می کنم. و روز بعد برگشتن خونه.

خب چیه؟؟؟ منتظر بودید چی بخونید؟‌ من از اون آدماش نیستم که واسه قزوینی و رشتی و ترک و .. جوک بسازم. شما هم این کارو نکنید!!!

تاریخ ارسال: یکشنبه 24 بهمن 1395 ساعت 21:08 | نویسنده: زیزا | چاپ مطلب 1 نظر

جوک های آمریکایی


1- زن هر روز توی آینه خودش و نگاه می کرد و به خودش می گفت: من خیلی چاق شدم، پیرتر شدم، پوستم چروک شده و خیلی زشت هستم. وقتی شوهرش برگشت خونه بهش گفت: عزیزمن اینطوری فکر می کنم و اصلا اعتماد به نفس ندارم! من نیاز دارم تو از من کمی تعریف کنی!

شوهر: همممممم. حتما! عشقم قدرت بینایی تو فوق العاده عالی هست!!!

2-زن چاق توی مطلب پزشک تغذیه.

آقای دکتر چه کار کنم لاغر بشم و وزنم کم بشه؟

دکتر: فقط کافیه توی زمان های مشخصی سرتو به سمت راست و چپ تکون بدی!

زن: چه عالی! تو چه زمان هایی این کار و انجام بدم؟

دکتر: هر موقع که کسی به شما غذا تعارف می کنه!

3- مکالمه دو تا زن با هم تو  اتوبوس درمورد بچه هاشون!

- من یه پسر واقعا عالی دارم!

- سیگار نمی کشه؟

- هرگز!

- دیر خونه نمیاد؟

- هرگز

- دوست های بدی نداره؟

- به هیچ وجه

-واقعا شما یه پسر فوق العاده خوب دارید. چند سالشه؟

- دو شنبه میشه 6 ماه تمام!


تاریخ ارسال: شنبه 23 بهمن 1395 ساعت 12:17 | نویسنده: زیزا | چاپ مطلب 0 نظر

جوک جدید

1- یکی تو خیابون دوستش و می بینه و با هم صحبت می کنن. بهش میگه تو الان 35 سال داری اما هنوز مجرد هستی! این اصلا خوب نیست. تو باید ازدواج کنی!

آیا تا الان همسر مورد علاقه خودت رو پیدا نکردی؟

دوستش جواب داد: تا الان با چند تا دختر خیلی خوب آشنا شدم، اما هر موقع اونها رو به مامانم معرفی کردم از هیچ کدومشون خوشش نیومده.

مرد کمی فکر کرد و گفت: تو باید بگردی و دختری رو پیدا کنی که کاملا شبیه مادرت باشه. در این صورت مادرت حتما قبول میکنه. بعد هم خداحافظی کردن و رفتن.

بعد از چند ماه دوباره همدیگه رو دیدن. دوستش ازشش پرسید تونستی همسر مورد علاقه خودت رو پیدا کنی؟

گفت: بله. همون طوری که گفتی عمل کردم. یه دختری رو پیدا کردم که خیلی شبیه مادرم بود. مادرم هم سریع قبول کرد. اما فقط یه مشکلی وجود، اونم اینه که الان بابام از این دختر خوشش نمیاد!

2- پسره زنگ میزنه به پلیس و میگه به دادم برسید، دو تا دختر به خاطر من دارن با همدیگه دعوا میکنن!

پلیس می پرسه خب این مشکلش چیه؟

پسر: آخه اونی که زشته برنده شده!

تاریخ ارسال: شنبه 23 بهمن 1395 ساعت 08:02 | نویسنده: زیزا | چاپ مطلب 0 نظر

جملات کوتاه وجوک های زن و شوهری !!!

جملات کوتاه وجوک های زن و شوهری !!!

1- آیا میدانید وقتی یک مرد متأهل میگه که " باید فکر کنم " یعنی چی؟

یعنی اینکه اول باید برم نظر زنم و بپرسم!


2- رابطه زن و مرد مثل رابطه خودرو چرخ است. مرد شبیه بدنه و زن چرخ  خودرو هست. هر دو در کنار هم،  همدیگه رو کامل می کنن. مرد بدون زن واقعا هیچی نیست و اگه چرخ پنچر بشه خودرو نمیتونه حرکت کنه.

پیام اخلاقی: همیشه یک چرخ زاپاس داشته باشید!


3- شوهران با ایمان و وفادار در آخرت مستقیم به بهشت می رن، اما شوهران بی وفا در بهشت زمین زندگی خواهند کرد!

انتخاب با شما است!


4- وقتی یک مرد در خودرو را برای همسر خود باز می کنه میشه دو تا نتیجه گرفت:

a:  همسرش جدید هست

b: اتومبیل جدید هست!!!


5- یه زن و شوهر شدیدا با هم جر و بحث می کردن. گفت و گو بالا گرفت و شدید تر شد. یهو زن گفت: عزیزم می خوای برنده بشی یا شاد زندگی کنی؟

دعوا تموم شد و الان خیلی خوب دارن با هم زندگی می کنن!


6- زن: امروز جمعه هست و من میخوام از یه روز تعطیل لذت ببرم!

مرد: نگران نباش فکر اونجا رو کردم! 3 تا فیلم گرفتم تا تماشا کنید!

زن: چرا 3 تا؟

مرد: یکی برای خودت و 2 تا برای پدر و مادرت که هرجمعه اینجا هستن!


7- تفاوت مرد موفق و زن موفق!

مرد موفق کسی است که می تواندپول بیشتری نسبت به آنچه همسرش خرج می کنه به دست بیاره!

اما زن موفق کسی هست که یه همچین مردی رو پیدا کنه!


8- زن با تمام احساس می گه: ای کاش من روزنامه بودم تا میتونستم تمام روز تو دست های تو باشم.

مرد: من هم همین آرزو رو دارم، چون میتونسم هر روز روزنامه جدیدی بخرم!


9- می دونید چرا زن و مرد تو لحظه ازدواج دست همدیگه رو می گیرن؟

این یه کار کاملا تشریفاتی هست، مثل دست دادن دو تا بوکسور قبل از مبارزه!


10- زن تو مطب دکتر: آقای دکتر شوهرم تو خواب حرف می زنه! چی کار کنم؟

دکتر: هیچ مشکلی نیست! موقعی که بیدار هست کمی بهش فرصت حرف زدن بده! خوب میشه!

تاریخ ارسال: جمعه 22 بهمن 1395 ساعت 16:46 | نویسنده: زیزا | چاپ مطلب 0 نظر

جوک های دختر و پسری خفن وجدید

جواب بسیار هوشمندانه و منطقی!!!

یه  دختر و پسر تازه نامزد کرده بودن و آخر هفته رفتن بیرون برای هوا خوری. پسر هر دختری که از کنارش رد می شد و نگاه می کرد. بعداز اینکه پسر چند بار این کارو تکرار کرد دختر عصبانی شد و به پسر گفت مگه ما نامزد نیستیم؟؟؟ چه دلیلی داره این دخترها رو نگاه می کنی؟؟؟

پسر: خب وقتی یه نفر توی یه رژیم غذایی هست، این دلیل نمیشه که اون حق نداره به منوی غذا نگاه کنه!!!

جواب دندان شکنی داد!

تاریخ ارسال: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت 21:27 | نویسنده: زیزا | چاپ مطلب 0 نظر

وقتی غذا با آدم حرف می زنه!

میگن غذا با آدم حرف میزنه، منظور اینه!!!

تاریخ ارسال: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت 12:25 | نویسنده: زیزا | چاپ مطلب 0 نظر

دیده شدن به هر قیمت!

دیده شدن به هر قیمت!
 یعنی داریم با چه افرادی تودنیا زندگی می کنیم!!!
 
یه مدتی مد شده بعضی ها برای اینکه دیده بشن صورت خودشون و چسب می زنن و عکس می گیرن.
الهی توبه!!!


تاریخ ارسال: دوشنبه 18 بهمن 1395 ساعت 20:01 | نویسنده: زیزا | چاپ مطلب 2 نظر
( تعداد کل: 15 )
   1      2   >>
صفحات